تبليغاتX
تمرکز و خلاقیتهای ذهنی


تمرکز و خلاقیتهای ذهنی

ارامش مهربانی وعشق ارزانی شما باد

هر که هستید و هر کجا زندگی می‌کنید ، آرامش را به زندگی خویش دعوت کنید  و آن را در ذهن خود جایگزین سازید . اگر کلام و رفتار شما قرین آرامش باشد . بدون شک این ویژگی به دنیای اطراف شما نیز سرایت خواهد کرد. بخاطر داشته باشید، برای رسیدن به این وضعیت  لازم است برخی قابلیتهای ویژه را در خود پرورش دهید و شرایط خاصی را در زندگی خویش ایجاد نمایید.

   خدایا به ما زندگی متعادل و متعالی مرحمت فرما 

  

من خوشحالم از اينكه شما وبلاگ مرا جستجو می کنید مطمئناٌ این اتفاقي نيست ؛که ما همديگر را از اين طريق ميشناسيم، حتماٌ در گوش تو فرشته‌اي زمزمه كرده است 
هیپنوتیزم وقدرت شفا بخشی ذهن انسان. به  دنبال ارامش بودن. اینها  تمام زندگي من است.
اززماني كه این كار را ميكنم شاديهاي زيادي در زندگي ام دارم و بزرگترين علاقه من به آرامش و شفابخشي است كه در اين ارتباط دوست دارم شما را هم شريك كنم.
نور و عشق الهي همواره يارشما

دوستدار شما بهشتی

behnam.beheshti@yahoo.com

۰۹۳۵۴۸۴۱۲۱۲و۰۹۱۴۴۵۴۸۷۷۴

خدا را دوست خواهید داشت

اگر احساس شما نسبت به سایرین ، همان احساسی باشد که برای عزیزان خود داریداگر به جای عیب جویی از دیگران ، به درون خویش بنگرید اگر به جای غارت دیگران برای کمک خود ، خود را غارت کرده به دیگران کمک نمائید اگر از مصیبت دیگران مصیبت زده شده ، و از خوشبختی دیگران احساس خوشبختی نمائید اگر به جای نگرانی از بدبختی خویش ، خود را خوشبخت تر از مردم دیگر بدانید اگر سرنوشت و قسمت خود را با صبر و قناعت تحمل کنید و آن را خواست خدا بدانیداگر درک و احساس کنید که بزرگترین عبادت و پرستش خدا ، آسیب و آزار نرساندن به آفریده های اوست.برای اینکه خدا را آنطوری که باید دوست داشته شود دوست بدارید ، بایستی برای او زنده باشید و برای او بمیرید.  چون خدا محبت است .

کمي سبکسري لازم است تا از زندگي لذت ببري و کمي شعـــور، تا مشکلي برايت پيش نيايد. بادها مي وزند، عده اي در مقابل آن ديوار مي سازند و تعدادي آسياب به پا مي كنند......هستي تو را به اين گونه كه هستي مي‌خواهد، از اين رو همين هستي كه هستي،هستي اينگونه كه هستي به تو نياز دارد. وگرنه كس ديگري را به وجود مي‌آورد و نه تو را. بنابر اين خودت باش

آدم ها بر دو قسمند يا بره متولد مي شوند ويا مادرزادي گرگ به دنيا مي ايند گرگ ها هميشه گرگ مي مانند ولي بره ها يا در نهايت تبديل به يک گوسفند تمام عيار مي شوند و يا ياد مي گيرند چگونه گرگ باشند قسمت جالب ماجرا اينجاست که گرگ "بره زاده" حريص تر و خون ريز تر از گرگ "گرگ زاده" است.. چرا که او از روي عقده ي حقارت و کينه و نفرت مي درد و گرگ زاده تنها به حکم .

 اگر ذهنی نا آرام داشته باشید ، بی تردید ، جسمی ناسالم و روحی بیقرار نیز دارید.

هدف ما آگاهي دادن به چيزي است كه ما قبلا به ان رسيديم.كارما  كمك كردن بشما جهت تشخيص و شناخت ان و نيز احترام گذاشتن به ان است.من به شاگردانم مي آموزم از صدا به سكوت و از فعاليت فكري به خلا فكري را تجربه كنند .مشکلات خود را به من بگو و آزادانه با من حرف بزن. جاری کردن کلمات قلب را سبک می کند . این کار مثل باز کردن جلوی سدی است که آب زیادی پشت آن جمع شده است.

 ..... دوستی برایم نوشته بوداز گذشت بنویسم... منم به قولم عمل کردم...

 بخشیدن خودمان و دیگران ما را از گذشته رها میکند.هرگاه در مسائل گیر کرده باشید به این معناست که هنوز بخشایشی رابه انجام نرسانده ایم. هنگامیکه در جریان زندگی در این لحظه آزادانه شناور نباشیم معمولا معنایش این است که به در گذشته چسبیده ایم .این میتواند پشیمانی-اندوه –آزار-ترس- و احساس گناه وسرزنش و خشم ونفرت و انزجار و گاه حتی میل به انتقام جویی را در بر گیرد .همه این حالات از فضای عدم بخشایش و عدم پذیرش رها کردن به این لحظه میآید .اکنون بیایید گذشته را از ذهن خود پاک کنیم و دلبستگی عاطفی به آن را رها کنیم .بگذارید خاطره فقط خاطره باشد.البته افراد موفق از گذشته درس می گیرند.و اجازه نمی دهند خاطرات گذشته در زندگی فعلیشان به عنوان یک عقده نمایان شود .محبت همواره پاسخ هر گونه شفاست و راهی که به محبت می انجامدبخشایش است بخشیدن نفرت و انزجار را نابود میکند

  اکنون بيدار شويد،
کار ديگري لازم نيست!

تلاشي نکنيد و اين را بفهميد،                                                                   
به سادگي سخنان مرا تجربه کنيد.                             

تمام تلاش من برآن است.. تا تو را به درونت هدایت کنم.. می خواهم به هر طریق ممکن بتو کمک کنم. به درونت رجوع کنی .من قادر نیستم حقیقت را در کف دستانت بگذارم... هیچ کس  دیگر نیزقادر نیست.اما من می تونم به تو نشان دهم که آن را کجا بیابی..

هيچ تجربه اي از بيرون ، موجب رهايي شما نخواهد شد،نه داروي مخدر، نه مادر، نه خدا،

و نه هيچ روح ابدی...  هيچ!به خود بیا به ارامش برس

در ذن گفته مي شود،

هر کس به اين وضعيت برسد، به سادگي مي خندد!! چون لحظه اي که اين واقعه رخ دهد،

درک خواهيد کرد،  که اين واقعه هميشه اينجا بوده است، و شما هميشه آن را مي شناخته ايد.

 وهنوز، چيزي هست. روي هدف تمرکز کنيد، اما هرگز به آن نچسبيد. آن، چيزي نيست

 و همه چيز است.اگرچه، "يک" چيزي نيست. ذهن، هرگز آن را نخواهد فهميد. وقتي از ذهن جدا شويد

،تازه آن را به دست آورده ايدکاملا آزاد، کاملا رها...مهم نيست چه ميکنيد،

 مهم نيست چقدر مقاومت مي کنيد. کلمات من جديد يا اصيل نيستند. مساله شمائيد:
تا کي مي خواهيد صبر کنيد؟
همين حالا بيدار شويد!

 

به هر جا پا ميگذاری عشق بگستران اول از همهدر خانه خويش .عشق را به فرزندانت به زن يا

 شوهرت به همسايه ات نثار کن ... اجازه نده کسی پيش تو بيايد و بهتر و شادتر ترکت نکند.

 مظهر مهر خداوندی باش .مهر در چهره خود در چشمان خود مهر در تبسم خود و مهر در برخورد

 گرم خود. "مادر تر 

ارائه نوارهای اموزشی خود هیپنوتیزم .خلسه عمیق.پرواز روح.تله پاتی....وریلاکسیشین

شماره تماس با استاد بهشتی ۰۹۳۵۴۸۴۱۲۱۲و۰۹۱۴۴۵۴۸۷۷۴

 با تشکر گروه خلاقیتهای ذهنی

 عيب جامعه اين است كه همه مي خواهند آدم مهمي باشند و هيچ كس نمي خواهد فرد مفيدي باشد

 پرنده تلاش میکند تا از درون تخم رها شود. تخم همان جهان است. کسی که دلش می خواهد به دنیا بیاید, اول باید دنیایی را ویران کند. پرنده به سوی خدا پرواز می کند(هرمان هسه) 

 زشت ترین چیزها دنیا از نبودن سرچشمه می گیره و زیباترین چیزها از بودن ناشی میشه.

بطلبید که خواهید یافت ، رویاها بذرهای واقعیتند. قلمرو خداوند درون ما انسانهاست.

 پس او را با درون بدست آوریم.تا زماني كه زيبايي روح خودمونو نبينيم ،

 هيچ زيبايي ديگري را نخواهيم ديد

خدای تو چه شکلیه؟

 مرد و مردونه راستشو بگو... ازش می‌ترسی؟ دوسش داری؟ بخاطر ترس از عذابش احترامشو نگه می‌داری؟ موقع‌هایی که می‌خوای به یه چیز خیلی مهم تو زندگیت برسی حسابی هواشو داری و دست از پا خطا نمی‌کنی و بعد ...! اصلا تو خداتو مجسم هم می‌کنی؟ مثلا مثل یه مرد عظیم و مهربون با ریش بلند سفید و یه عصا در دستش، یه چیزایی تو مایه‌های نقاشی‌هایی که از ژوپیتر می‌کشن؟ یا یه آدم معمولی؟ یا اصلا یه دوست باحال با یه تیپ اسپرت و امروزی که همیشه باهاته و آخر مرام  و معرفته؟

 

خدات کجاست؟ تو قلبت؟ لای قرآن؟ وقتی مفاتیح می‌خونی؟ تو نم‌نم‌های سرد صبحای اول وقت که با نفست می‌کشیشون تو ریه‌هات؟ تو جیبته؟ یا اون بالاهاست؟ یا کنارت داره باهات راه می‌ره؟

خدای تو از مامانت مهربون‌تره؟...ناقلا! اگه می‌گی آره، واقعا به حرفت ایمون داری؟

اگه خدات به مهربونی مهربون‌ترین و صبورترین مادر دنیا بود...دلت می‌خواست کدوم یکی از کارهاتو زیر سیبیلی رد کنه؟ دلت می‌خواست کجاها درکت کنه و حالتو نگیره و بجای قهر و تلخی باهات...نازت کنه و بغلت کنه و هیچی نگه... و تو بدونی که هرچند ناراحته اما آنقدر دوست داره و اونقدر صبوره که می‌خواد بهت فرصت بده تا خودت بفهمی راه درست و غلط کدومه؟

اگه خدای تو مثل یه دوست خیلی خیلی مهربون و فهمیده همیشه در کنارت بود، شبا که می‌خواستی بخوابی ، روتو نمی‌کردی طرفش که باهاش درد دل کنی؟ ...از پرحرفی‌های زنونه و تحلیل‌های مردونه گرفته تا اون نگفته‌های ته دلتو؟ هان؟ نمی‌گفتی بهش؟

هیچ فکر کردی خدای تو که اینقدر به زبون می‌گی دوسش داری و مهربونه...

اگه قرار بود به شکل تفکراتی که درباره‌اش داری در بیاد، چه شکلی می‌شد؟

 بدریخت بی‌قواره؟...یا موزون و زیبا؟...اصلا تصورات ته دل من و تو از خدامون

 با هم در تناقض نیست؟...

کی وقتش می‌رسه یه‌بار برای همیشه بشینیم و تکلیف خودمونو با خدامون،

 خدای خود خود خودمون روشن کنیم؟ هان؟‌

یکبار دیگر با تمام وجودم به این قانون بی‌بدیل هستی پی بردم: ..اگر تلاش کنی به خواسته‌ات می‌رسی.

ثمره ۹ ماه تلاشم را با تمامی سختی‌هایی که داشت ...بالاخره دیدم و ممنونتم خدا.

شاید ته دل خیلی از ماها مثالهایی وجود داشته باشن که یادمون بیارن فلانی رو که با کمترین زحمت وارد فلان جا شد یا شانسکی فلان رشته قبول شد یا ... اما اونا استثنائند

 و قانون بالا استثنا بردار نیست...استثنائش خواست خداست که اگه صلاح ندونه نباید اون خواسته بشه...

اما می‌دونی قشنگیه موضوع چیه؟

اینکه وقتی داری با تمام وجود و با ذهن باز و قبولوندن این موضوع به خودت که

 «اگه نشد هم ایرادی نداره یه راه دیگرو امتحان می‌کنم» تلاشتو می‌کنی، تو روند

 اون تلاش یواش یواش یه چیزایی برات روشن می‌شه...یه صداهایی ساکت و آروم

 می‌آن یه چیزایی بهت می‌گن...ناخودآگاه می‌فهمی که باید یه کم راهتو کج کنی یا یه

 کم جاخالی بدی...یا یه کم تلاشتو بیشتر کنی...یا فلان کتاب رو هم بخونی...یا فلان کار

 رو هم بکنی...یا یه ملاقات با فلانی داشته باشی یا هزار تا حس نگفته دیگه...اون

 موقعه که می‌بینی در طول زمان تلاش برای رسیدن به خواسته‌ات نه تنها پخته‌تر شده‌ای، بلکه شاید اون هدفه هم کلی تغییر شکل داده باشه اما...تو با تمام وجودت راضی هستی.

..یه رضایت عمیق و خوش طعم...

شماره تماس با استاد بهشتی۰۹۱۴۴۵۴۸۷۷۴

جاپاهای خدا تو زندگی‌های ما ...   

 گاهی فقط کافیه یه‌کم سرت رو بگیری بالاتر...کمرتو که خم شده راست کنی...و...دورترها رو نیگا کنی...اون موقع جا برای نفس‌کشیدن بیشتر می‌شه... و چشمات از ذل زدن به اون چیزی که جلوته و گرفتارشی... راحت می‌شن...تازه شاید یه نسیمی هم اومد و موهاتو نوازش کرد...

یادمه یه‌جا تو یه سخنرانی شنیدم که سخنران این جمله ( بهشت را به بها می‌دهند نه به بهانه) رو تبدیل کردش به (بهشت را به بهانه می دهند نه به بها). خیلی به من چسبید.

این‌که خدا بشینه و فکر کنه و برای ما بهانه ای پیدا کنه تا بتونه ببرتمون بهشت.

 فکرش هم بوی خوب می‌ده.اینو برای این گفتم که گاهی ما تو زندگیمون باید بهونه بگیریم تا بتونیم ادامه بدیم. شاید اصلا روند زندگی خیلی‌هامون (از جمله خودم) خیلی اوقات ایده‌آل نباشه و اگه بخواهیم منطقی بهش نگاه کنیم، بهای مقابل اون اصلا ارزش امیدوار و مثبت اندیش بودن رو نداره. ولی مهم نیست. مهم اینه که یه‌کاری کنیم تا بتونیم دوباره بلند شیم. حالا کی؟ هر چی زودتر بهتر. اگه دلگیریم ....چیزی رو بیاریم تو ذهنمون که اون دلگیری رو کم کنه .اگه از دست کسی عصبانی هستیم...موقعیتی که چند دقیقه یا چند ساعت بعد برای آشتی یا رفع کدورت پیش می‌آد رو راحت از دستش ندیم (نگفتم طرف مقابل رو پر رو کنیم، گفتم اگه شرایط بهتر شده بود ما هم از خر شیطون بیاییم پایین!)اگه دچار دلسردی و دلمردگی شده‌ایم... یه مدت بذاریم حسش کنیم اما نذاریم تموم روحمون رو بخوره ، خودمون رو مشغول کنیم به یه‌سری دلخوشکنک‌هایی که هرکدوممون چندتایی از اونا رو تو ته دلمون قایم کرده‌ایم و می‌دونیم مواقع سختی دوستای خوبی برامون هستن و آخر و مهم‌تر از همه اگه دلمون گرفته و نمی‌تونیم بشماریم دلایل این دلگیری رو...حداقل گه‌گاهی به یاد خودمون بیاریم که همیشه وضع اینجوری نمی‌مونه و می‌شه حالمون خوب هم بشه...یه حدی برای گسترش سیاهی تو ذهنمون قائل بشیم...اگه کلی از ذهنمون هم سیاه شد و یه کم سفیدی باقی مونده باشه به نظر من بهتر از پخش شدن کامل رنگ خاکستریه.

اینا یعنی امید...

اونوقت اینجوری که شدی می‌تونی قربون صدقه صدای گنجیشکای صبح بری، کلاغ رو دوست داشته باشی، سر صف نونوایی همه‌اش اعصابت خورد نباشه که چرا اون آقاهه اومد یه‌دونه یواشکی گرفت و برد، تو تاکسی اینقدر حرص نمی‌خوری از دست رانندگیه مردم و وضع مملکت و ... آخرشم کرایه تاکسی‌ها!، از صدای شر شر آب راحت نمی‌گذری و حتی با صدای ریختن آب از پارچ تو لیوان حال می‌کنی، سبزی خوردن پای سفره رو با لذت مزه مزه می‌کنی، برای خودت تو آینه موچ می‌فرستی، عروسکتو که بهت می‌گه دوست دارم، دوسش داری و ... اگه با اجازه بزرگترها ...از ضبط ماشینت هم چیز یاد می‌گیری

با همه اینا...می‌تونه دلت پر از درد هم باشه و مث همه آدمایی که از کنارت رد می‌شن، یه کتاب حرف نگفته و درد دل ناکرده داشته باشی...به این می‌گن امید...

جمله روزانه


دنیا به کار خود مشغول است و به دردهای قلبمان اهمیتی نمی دهد و از جراحتهایی که بر قلب مان می نهد آگاه نیست. بیایید شکر گزار باشیم کسی هست که نیازهای ما را می داند، رنج هایمان را می بیند و اضطراب درونمان را می خواند.«او» از سر رحمت یاری و شفا بر ما نازل می کند. یاریش به اندازه ای به ما می رسد که به دیگران یاری می رسانیم چنانچه به دیگران کمک کنیم، کمک را دریافت می کنیم، مشکلاتمان فرو می نشیند و اندوهمان ناپدید می شود.

      

 

گنج حقیقی

گنج حقیقی زندگی چیست؟ نه ثروت، نه دارایی، نه لذت، نه اقتدار و نه شهرت. گنج حقیقی زندگی ثروت روح است. قدیسی در دروازه بهشت ایستاده بود. پرسید:" خداوندا چه چیزی برایت آورم تا درهای بهشت را بر من بگشایی؟" ندا آمد:" اشکهای عشق، اندوه رنجدیدگان و تواضع قلب."

 

زندگی حقیقی

زندگی حقیقی در عشق خدا و مهر به موجودات ریشه دارد، بر خاک تواضع می روید و میوه اش معرفت الهی است.

           

او می آید، همیشه می آید

خدا از تو دور نیست، هر جا که روی حضور دارد. از نفسهایت به تو نزدیکتر است، حضرت محمد(ص) فرموده است: خدا از رگ گردن به تو نزدیکتر است. او را بخوان، پاسخ خواهد داد. با اشک شوق و عشق او را بخوان. او خواهد آمد و ترا در آغوش مهرش خواهد گرفت. آنگاه به تمثال او در خواهی آمد. مطهر خواهی شد. از بندگان متبرکش خواهی شد.

 

آرامش از آن همه موجودات


جهان گلستان خداست. بیایید آن را زیبا و درخشان سازیم. بیایید در کلام، افکار و اعمالمان از خشونت دوری کنیم. بیایید عشق و نیکخواهی را به همه نثار کنیم. بیایید آرامش را به همه موجودات هدیه کنیم.

         

خاموشی


ای حضور مقدس خاموش! در خاموشی سوی «تو» می آیم. سکوت طریق ستایش من است و نیایش من. «تو» صدای سکوت را می شنوی و پاسخ می دهی:" خاموش، خاموش خاموش". و " آنگاه آرامش آرامش آرامش". آمین!

 اموزش خود هیپنوتیزم در ۱۰ جلسه  با ارائه سی دی اموزشی رایگان

 از خود شروع کن : به خود عشق بورز

                          

آرامش ، آرامش شگفت انگیز .تنها از سوی پرودگار به سوی ما جاری است.و روحمان را سرشار می سازد تا ابد.آن زمان که بر امواج شکوهمند عشق می نشینم.و دعا می کنم .

 

دکتر آلکسیس کارل که کتاب"انسان،موجود ناشناخته" را نوشته و بزرگترین چایزه ای را

 که ممکن است یک عالم ببرد،یعنی جایزه نوبل را از آن خود کرده است در مقاله ای

 در ریدرز دایجست نوشته است:« دعا قویترین شکل انرژی است که یک انسان می تواند تولید کند.

 انرژی چون قوه جاذبه زمین.من به عنوان یک پزشک افرادی را دیده ام که پس از شکست سایر درمانها،

 با نیروی دعا و عبادت خالصانه توانسته اند از بیماری و اندوه نجات پیدا کنند. دعا مثل منبع رادیوم است

 و از خود انرژی ساطع می کند. در دعا انسان سعی می کند خود را به منبع اصلی و لایزال انرژی

 متصل سازد. هنگامی که دعا می کنیم خود را به نیروی محرک پایان ناپذیری که کائنات را می گرداند

 متصل می سازیم و دعا می کنیم که بخشی از این نیرو،صرف برآوردن نیازهای ما بشود.

 با این درخواست،حتی کمبودهای انسانی ما هم پر می شوند و ما با قدرت بیشتری از جا بلند می شویم .

 هر وقت مشتاقانه خدا را بخواهیم و دعا می کنیم،جسما و روحا حالمان بهتر می شود. امکان ندارد

 مرد یا زنی حتی برای لحظه ای خالصانه دعا کند و نتیجه خوبی نگیرد.»

 

چرا ایمان مذهبی  چنین آرامش،خونسردی و صبری را ارمغان می اورد؟ 

 

بگذارید ویلیام جیمز به این سوال پاسخ بدهد. او می گوید:« تلاطم امواج خروشان سطح اقیانوس،

آرامش اعماق آن را در هم نمی ریزد و کسی که به واقعیت هایی گسترده تر و دائمی تر اتکا دارد،

وقایع پیش پا افتاده روزمره، نمی توانند آرامش او را درهم بریزند. تنها انسان مومن است که تزلزل

 پیدا نمی کند و در همه حال وظیفه خود را انجام می دهد.»

اگر نگران هستیم،چرا به خدا روی نیاوریم و چرا به گفته امانوئل کانت رفتار نکنیم که " اعتقاد به

 خداوند را بپذیرید،زیرا انسان به چنین اعتقادی نیاز دارد." چرا خود را به "آن قدرت گرداننده کائنات"

 متصل نسازیم؟

حتی اگر تعالیم مذهبی هم ندیده اید و آدم متدینی نیستید، و حتی اگر از آن شکاک های دو آتیشه هستید،

 دعا و عبادت بیش از آنچه که تصورش را بکنید به شما کمک خواهد کرد،چون کاری کاملا

 عملی است؟منظورم از عملی بودن چیست؟منظورم این است که دعا، این سه نیاز روانی

 افراد را اعم از این که مومن یا مشرک باشند برآورده می سازد:

 

1.دعا به ما کمک می کند چیزی را که مایه آزارمان است ،دقیقا به کلام درآوریم.

2.دعا کردن به ما این احساس را می دهد که تنها نیستیم و برای غمها یمان شریکی پیدا کرده ایم.

در میان ما اندکند کسانی که آن قدر قدرت و استقامت دارند که می توانند بار مشکلات و مسائل

جانفرسا را یک تنه به دوش بکشند. گاهی اوقات نگرانی های ما بقدری خصوصی هستند که حتی

 نمی توانیم آنها را به نزدیکترین خویشاوند یا دوست خویش در میان بگذاریم.دعا پاسخ به چنین

 نیازهایی است. همه روان شناسها به ما می گویند هنگامی که مسائل و مشکلات بر دوش ما

 سنگینی می کنند،از نظر درمانی خوب است آنها را به کسی بگوئیم و اگر نشود درد را به کسی

 گفت،همیشه می توانیم به خدا بگوئیم.

3.دعا در انسان نیروی عمل ایجاد می کند و اولین گام به سوی انجام کار است. باور نمی کنم

 کسی روزهای متوالی برای چیزی دعا کند و از آن بهره نبرد، به عبارت دیگر قدم برداشتن به

 سوی مقصود انجام آن را میسر می سازد.پی چرا چنین نکینیم؟می خواهید آن را خدا یا الله یا

 روح بنامید.ما که سر لغت بحث نداریم. مساله آن است که «او» منشا قدرتهای اسرارآمیزی

 است که طبیعت می تواند در دسترس ما قرار دهد.

 

چرا همین الان دریچه های قلب خود را به سوی او نمی گشائید؟اگر ایمانتان را از دست

داده اید خداوند رحمان و رحیم ،آن را به شما بازخواهد گرداند. بگوئید:« پروردگارا! دیگر

 نمی توانم تک و تنها به جدال با زندگی ادامه بدهم .به کمک تو و به عشق تو نیاز دارم.

 همه خطاهای مرا ببخش.قلبم را از پلیدی پاک گردان.راه آرامش ،سلامتی و نیکبختی را

 به من نشان بده و قلب مرا لبریز از عشق ،حتی نسبت به دشمنانم بگردان

 

اگر نمی دانید چطور دعا کنید،این دعای زیبا و الهام بخش را که سنت فرانسیس هفتصد

 سال قبل گفت تکرار کنید:«پروردگارا. مرا وسیله آرامش خود در میان بندگانت قرار بده..

 هر جا نفرتی هست،یاریم کن بذر عشق بیفشاتم.هرجا صدمه و آزاری هست،بذر عفو بکارم.

هرجا تردیدی هست،بذر ایمان بیفشانم.هرجا یاس و نومیدی هست،بذر امید بکارم.هرجا ظلمت است،

روشنایی و هر جا اندوه هست،شادمانی را ارمغان بیاورم.

 

 فراموشی بزرگترین آرامشبخش است

 دشمن آرامش درقلب ها نهفته است

 قلب عضو آتشین بدن است

 آتش چادری بر او می پوشاند

  چادر راز را می پوشاند  

                              

 

وظیفه ما نیست که خطای دیگران را جستجو کنیم وبه قضاوت درباره دیگران بنشینیم.

ما باید تمام نیروی خویش را برای قضاوت در کار خودمان صرف کنیم و تا وقتی که حتی

 یک خطا در خود می بینیم حق نداریم که در کار مردم دیگر دخالت کنیم

طول زندگی مهم نیست ، آنچه هست در عمق زندگی است.

 

ساده نوشتن برای ساده فهمیدن، سخت نیست. اين ساده انگاريهاست که کار را سخت می کند

همه چیز به بهترین چیزتبدیل میشود اگرچیزی خوب پیش نمیرودبخاطر آن است که هنوز به پایان نرسیده اید

زندگی زیباست , مردم زیبا هستند , عاشقی زیباست , مردن زیباست و .... خدا نیز زیباست

ماهاتما گاندي ميگويد: هفت چيز انسان را از پاي در مي آورد و هلاك ميسازد

1-سياست بدون شرف 2- لذت بدون وجدان 3- پول بدون كار 4-شناخت بدون ارزشها 5- تجارت بدون اخلاق 6- دانش بدون انسانيت 7- عبادت بدون فداكاري

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 19:49 توسط بهنام بهشتی| |

خدایا به قلب بیقرارم ارامش ببخش توفان درونم را فرو نشان خوب میدانیم دنیا قادر نیست به ما ارامش دهد ما را یاری کن. که حقیقت وعده تو را تجربه کنیم.... تا دیگر هیچ چیز نتواند.. ارامش وصلحی را که ارزانی داشتی از ما باز ستاند.ای خداوند تو حیات واقعی ما هستی و در تو .و به وسیله تو همه چیز وجود دارد. تو به ما فرمان داده ای تا تو را بطلبیم و همواره یافت می شوی.تو از ما خواسته ای تا درها را بکوبیم و هر گاه چنین کنیم بر ما می گشایی. در شناختن تو حیات را می یابیم و در خدمت تو آزاد می شویم در کسب رضایت تو به ملکوت می رسیم و در پرستش تو شادی و خوشی روحانی را به دست می آوریم.پس تو را می پرستیم می ستاییم و تمجیدت می کنیم.

چه به مذهب اعتقاد داشته باشند چه نداشته باشند، افراد خوب کارهای نیک می‌کنند و افراد بد کارهای پلید. اما تنها از مذهب ساخته است که افراد خوب را وادار به کارهای پلید کند. (استیون وینبرگ)

آدمها موجودات عجيبی هستند .هم قفس ميسازند هم هواپيما در جوامع بشری هم پليس ها تفنگ دارند هم تروريست ها . آدمها دور همه چيز مرز می کشند که بعد سر مرز ها به جنگ و جدال بپردازند . آدمها موجودات عجيبی هستند .

طراوت شبنم و سرسبزی زندگی----عکس زیبا از شبنم بر روی یک برگ سبز

عزیز من عشق را قبله نکردي تا پرواز را ياد بگيري براي رسيدن به اوج. از من بال و پرجاده نخوا ه. هيچ چيز. همچون اراده و صداقت ومهرباني راه رسيدن به آرمانت را آسان نمي کند.نه کيمياگري وجود دارد نه پري قصه هاي . نه ساحره پيري و نه درويشي که راه رسيدن به سرزمين خوشبختي و قصر بلورين روياها را به تو نشان دهد . برادر مهربانم با اين پيام سخنم را تمام مي کنم که خوشبختي تنها چيزي است. در جهان که فقط با دستهاي طاهر کسي که راستي خواهان آن است سا خته مي شود. فکرت را به او بگووصادقانه جواب او را بپذير چرا که پرنده ي سعادت ديگران را نمي توان به دام انداخت .به اميد با طلي به اميد ي بيهوده به خيال خاص . موفقيقت شما ارزوي قلبي منه پيروز باشيد.دوستدار شما بهشتی

شاید دنیایی که با خوردن یک سیب آغاز شده با خوردن یک سیب هم به پایان برسد واین جهان که اینقدر در نظر ما عمیق جلوه می کند حد فاصل میان دو سیب خوردن باشد 

 شماره تماس با استاد بهشتی۰۹۱۴۴۵۴۸۷۷۴

آگاهی خاموش شما از ماورای زندگی ، در عمق امید ها و آرزوهایتان خفته است و قلب شما چونان دانه هایی که در زیر برف پنهان اند خواب بهار می بیند.به این خواب ها ایمان آورید ، زیرا دروازه ابدیت در آنها پنهان است.  

گفت و گو۱

فیلسوفی به رفتگر خیابان گفت :  برای تو نگرانم.تو شغل کثیف و دشواری داری. رفتگر گفت : متشکرم آقا.می توانم شغل شما را بپرسم؟ فیلسوف پاسخ داد : من ، افکار و تمایلات و اعمال مردم را مطالعه می کنم.سپس رفتگر در حالیکه می رفت تا جارویش را بردارد و مشغول کار شود ، لبخندی زد و گفت : من هم برای تو نگرانم.

 ایمان

نمی توان ایمان را همان گونه که ریاضی را انتقال می دهند ، انتقال داد.راز ایمان را بپذیریم.جهان خود آن راز را بر ما آشکار می کند.ایمان بدون عبادت ، ممکن است وجود داشته باشد ، اما عبادت بدون ایمان ممکن نیست.عبادت شاخهُ درختی است که ایمان ریشهُ آن است.
مهر و ایمان

شایسته آن است ...که منطق و شوق یا عقل و عشق همچون دو مهمان عزیز در خانه شما با هم زندگی کنند.بی گمان شما مهمانی گرامی تر از مهمان دیگر نخواهید داشت.زیرا ...هر کس به یکی از آنها بیشتر عنایت کند ، مهر و ایمان هر دو را از دست خواهد داد. 

 گذشتهُ ما  

گذشته ، گذشته است.آنچه را گمان می کردی بایست انجام بدهی ، انجام داده ای.کارت درست یا غلط یا خوب یا بد نبوده.فقط کاری بوده که انجام داده ای.امروز را دریاب ...نمی توانی امروز را به عقب برگردانی. 

عشق چیست؟

شخصی به همسرش می گوید : من عاشق تو هستم و بدون تو نمی توانم زندگی کنم.اما این عشق نیست ، گرسنگی است.شما نمی توانید در آن واحد هم کسی را دوست بدارید و هم بی تابانه نیازمندش باشید.عاشق واقعی کسی است که معشوق خود را آزاد می گذارد تا خودش باشد.در عشق اجباری نیست.عشق یعنی امکان انتخاب به معشوق دادن.برای آنکه کسی یا چیزی را به دست آوری ، رهایش کن! 

 
گفت و گو ۲                                                                                                                     

روزی علف ناچیزی به برگ پاییزی گفت : تو به هنگام افتادن از شاخه چنان غوغایی برپا می کنی که رویاهای زمستانی ام را بر هم می ریزد. برگ پاییزی خشمگین شد و گفت : ای فرومایه ! از چه رویاهایی سخن می رانی در حالیکه به خاک پست چسبیده ای و از موسیقی آسمانی دوری.تو حتی میان نوحه و آواز فرق نمی گذاری.  

بهترین زندگی 
همهُ ما آرزو می کنیم کاش می شد روزهای بد زندگی مان را تغییر دهیم .هر روز سال می تواند بهترین روز زندگی شما باشد ، به شرط آنکه تمام سعی تان را بکنید تا بتوانید از پس یک کار بر آیید.افکار مثبت را جایگزین افکار منفی کنید.به نظر من این کار ساده بهترین اقدامی است که می تواند زندگی شما را تغییر دهد.بیشتر اوقات ، اوضاع بر وفق مراد پیش نمی رود.راه و رسم دنیا همین است ، تا بوده همین بوده.شاید امسال و هر سال تمام رویاهای شما به واقعیت بپیوندد.با وجود این ، رویا همان فکر است و فکر شما واقعیت شماست.راجع به آن بیندیشید ....                         

 حقیقت        

حقیقت یکی است ، فرزانگان آن را با نام های متفاوت خوانده اند. یک خورشید است که بر تمامی آبگیرها می تابد.یک هواست که زندگی را نگه می دارد.یک آب است که همه تشنگی را فرو می نشاند.یک آتش است که تمامی خانه ها را روشن نگه می دارد.فکر می کنید از این جملات چه نتیجه ای می توان گرفت؟؟؟من این نتیجه را می گیرم : «مذاهب ممکن است متفاوت باشند ولی خدا یکی است.وقتی باران از آسمان می بارد راهش را به سوی اقیانوس می پیماید.بنابراین دعاهای تمام مذاهب به یک خدا می رسد که والاترین است.یک نور با رنگ های بسیار ، یک آب با تشنگان فراوان و یک جوهر با اشکال متفاوت انسان ها.ما همه به هم مربوط هستیم.ندیدن این ارتباط با چشم معمولی دلیل نبودن آن نیست.»

شما بگویید حقیقت چیست؟؟؟؟  

از جایی شروع کنید! دانایان با عمل ، زندگی می کنند و نه با اندیشهُ عمل.شما نمی توانید با قصد انجام یک کار ، به شهرت برسید.انسان ، پس از آغاز کردن هر کار ، انگیزهُ لازم را بدست می آورد.نشستن و نقشهُ آغاز کشیدن ، بیهوده است.شور و اشتیاق نتیجهُ حرکت است و از حرکت است که فرصتها و موقعیتهای تازه نمایان می شود.دل به دریا بزنید.

آفرینش روح جمعی

اگر انسان به جای باز شدن دری جدید در بالای سرش ، بتواند یک مرحله جدید برای رشدش را ببیند ، اگر هر یک از ما باور می کردیم که داریم برای تعالی بخشیدن کیهان در درون خویش و توسط خویشتن کار می کنیم ، در این صورت یک سرچشمه انرژی تازه در قلب کارگران زمین می جوشید و تمام سازمان بزرگ بشریت لحظه ای بر تردید خویش غلبه می کرد و نفسی می کشید و با این توان جدید عمل می کرد.

چه کسی هستید؟

« خلیل جبران » شاعر معروف لبنانی نوشت که تنها یکبار در زندگیش لال شده و آن زمانی بوده که کسی از او پرسید« شما کی هستید؟ »این سوالی است که جوابش را با کلمات نمی توان داد ، زیرا آنچه ما هستیم شکل ندارد و کلمات متعلق به دنیای شکل هستند.جواب این سوال از حوزهُ فیزیکی نمی آید.هر کدام از ما قبل از آنکه بدنی با روح باشد ، روحی است با بدن.روح نمی تواند با ابزاری که ما مواد دنیایی را مشاهده می کنیم ، سنجیده و یا مشاهده گردد.شاید بهترین روش جواب دادن به این پرسش توجه به آنچه نیستیم می باشد.پاسخ « نیسارکادتا ماهاراج » در کتاب « من آنم » جالب است.او می نویسد :« همان طور که رنگ های این فرش به دلیل وجود نور است ولی نور رنگ نیست ، همین طور هم جهان توسط شما بوجود آمده ولی شما جهان نیستید. »آنکه جهان را می آفریند و نگهداری می کند خداست ، اما در نهایت شما دلیل وجود خدا هستید نه چیز دیگری.زیرا قبل از هر پرسشی در مورد خدا شما بایستی برای ابزار این پرسش حضور داشته باشید.شما آن جوهر نادیدنی هستید که وجود خدا و دنیا را ثابت می کند . حال شما بگویید کی هستید؟

اگر مایل باشید و جملات زیر را هر روز با خود زمزمه کنید ، به برطرف شدن ترس و باز شدن درون شما جهت پذیرش عشق کمک می کند : « من همان طور که هستم وجود دارم و همین کافی است.اگر در جهان کسی از این موضوع باخبر نباشد ، من راضیم و اگر همه هم باخبر شوند باز من راضی هستم.یک جهان که برای خودم بزرگترین جهان است ، باخبر است و این خود من است و اگر همین امروز یا ده هزار سال یا میلیون ها سال دیگر به خود آیم ، می توانم با خوشحالی آن را پذیرفته ، یا با همان شادی منتظر بمانم. »

رویاهای شکسته شده 

همان طور که کودکان گریه کنان اسباب بازی هایشان را برای تعمیر نزد ما می آورند ، منهم رویاهای شکسته ام را نزد خداوند که دوستم بود آوردم.اما به جای آنکه او را تنها و راحت بگذارم آنجا ماندم و سعی کردم به روش خودم به خدا کمک کنم.بالاخره رویاهایم را پس گرفتم و فریاد زدم :« تا کی باید منتظر بمانم! »خداوند گفت : « فرزندم وقتی تو مرا راحت نمی گذاری چگونه می توانم کار کنم؟! »

پس از باران----عکس شبنم بر روی سبزه زار پس از باران

 

 زندگی ۱ 

زندگی واقعاٌ بسیار ساده است.از هر دست بدهیم ، از همان دست می گیریم.هر گونه دربارهُ خود بیندیشیم ، برایمان به واقعیت در می آید.من معتقدم که هرکس از جمله خودم ، صدرصد مسئول همهُ چیزهایی است که در زندگیش پیش می آید.هر اندیشه ای که از ذهن ما می گذرد ، آیندهُ ما را می آفریند.هر کدام از ما ، با اندیشه هاو احساسهایمان ، تجربه های خود را می آفرینیم.اندیشه هایی که به ذهن ما راه می یابند و کلماتی که بر زبان می رانیم ، تجربه های ما را می آفریند. خود ما اوضاع و شرایط را می آفرینیم و بعد برای ناکامی خود ، دیگران را سرزنش می کنیم و اقتدار خویش را از دست می دهیم.هیچ کس و هیچ جا و هیچ چیز ، بر ما اقتداری ندارد.زیرا «ما» تنها اندیشه ور ذهن خودمان هستیم.ما تجربه ها و واقعیت خویش و همهُ کسانی را که در این واقعیت جا گرفته اند می آفرینیم.

  زندگی ۲

در لایتناهای حیات-آنجا که ساکنیم-هر چند زندگی همواره دگرگون می گردد ، همه چیز عالی و کامل و تمام عیار است.نه آغازی هست نه پایانی..آنچه هست تنها چرخش و واچرخش جوهر و تجربه هاست.زندگی هرگز مانده و ایستا و کهنه نیست.زیرا هر لحظه همواره سرشار از طراوت و تازگی است.ما با قدرتی که ما را آفرید یگانه ایم و این قدرت این اقتدار را به ما داده است که شرایط خود را بیافرینیم.ما از این آگاهی شادمانیم که قدرت ذهنمان در اختیارمان است و هر گونه که می خواهیم به کارش می بریم.آنگاه که از گذشته دور می شویم ، هر لحظهُ زندگی ، نقطهُ آغازی است.اینک ، این لحظه ، اکنون و اینجا ، برای ما نقطهُ آغازی است.در جهانمان همه چیز نیکوست. 

خیال


نیروی خیال حقیقت مطلق را می بیند. همان جا را که گذشته ، اکنون و آینده به یکدیگر می رسند...خیال نه به واقعیت ظاهر محدود است و نه به یک مکان.همه جا زندگی می کند.در کانون است و ارتعاشهای تمامی  حلقه هایی را احساس می کند که شرق و غرب به گونه ای مجازی در آن قرار دارند.خیال حیات آزادی ذهن است.به جنبه های گوناگون هر چیز تحقق می بخشد...خیال رو به تعالی ندارد.نمی خواهیم رو به تعالی داشته باشد ، فقط می خواهیم آگاه تر باشیم

 بگذارید زندگی کنیم 

بگذاريد بنام انسان زندگی کنيم . بگذاريد آنانی که در جستجوی حقيقت طبيعت بودند و هرگز انسان های مشابه خود را اعدام نکردند را بياد بياوريم . ستاره شناسان  و شيمی دانان هرگز زنجير آهنين بهم نبافتند هرگز حفره تاريک زندان نساختند . زمين شناسان هرگز ابزاری برای شکنجه و آزار ابداع نکردند . فيلسوفان تئوری های حقيقی و حقيقت را با سوزاندن همسايگانشان به مردم ارائه ندادند . آزاد انديشان  و دگر انديشان برجسته فقط برای نيکی مردمان و انسان ها زيسته اند .ما بنيان و اساس معبد بزرگی از آينده را برپا می داريم - نه معبد خدايان متعدد را؛ و البته بنيان آنهمه مردمان - که با آداب و تشريفات معقولی مذهب انسانيت را جشن خواهند گرفت . ما هر کار کوچکی از دستمان بر می آيد می کنيم تا به شتاب هر چه تمامتر آنروزهايی را در جامعه ببينيم که ميلیيونر و گدا توليد نمی شود.. انسانیت بزرگترین مذهب است .  تجسم دنياي پيرامون شما،‌تصويري از دنياي درون شماست. تصاوير ذهني كه به آن مشغول هستيد؛ افكار، احساسات و رفتار شما را تحت تأثير قرار مي‌دهد. هرچيزي كه به روشني و با تمام وجود تجسم كنيد،‌نهايتاً‌ در زندگي به واقعيت مي پيوندد.                         

شكرگزاري و وفور نعمت

آيا يك انسان ناسپاس و خوشبخت سراغ داريد؟ تمامي تعليمات روحاني ، ما را به شكرگذاري ترغيب مي كنند . راستش را بخواهي من شك دارم كه خداوند نيازي به اين چيزها داشته باشد . كسي كه مي تواند كوهها را به حركت واداردو كهكشانها را بسازد ديگر نيازي به اثبات هيچ چيز ندارد ! شكرگذاري ما ، صرفا به خاطر خود ماست و دليلش اين است كه ما در زندگي آن چيزي را به دست مي آوريم كه برايش وقت صرف مي كنيم . وقتي به خاطر موهبتي كه نصيبمان شده است لب به سپاس مي گشاييم احساس غني تر بودن مي كنيم و همين احساس است كه موهبات بيشتري را به زندگي مان سرازير مي كند . شايد همسرتان علاوه بر ويژگيهاي زيبايي كه دارد حساب و كتاب بلد نباشد ، تا وقتي كه صحبت از كيفيت زندگي است وجود يك حس سپاسگذاري بسيار مهمتر از منطق و رياضيات است .

نتيجه :

انسان ناسپاس هرگز نمي تواند خوشبخت باشد خداوند از هر چيزي بي نياز است ولي سپاس ما از او باعث مي گردد موهبات بيشتري نصيبمان شود.ما تصميم مي گيريم كه ديگران را چگونه ببينيم نوع احساسي كه دربارة ديگران داريم به رفتارهاي آنها بستگي ندارد بلكه به نگرش خود ما مربوط است . اكثر آدمها بيشترين وقت خود را صرف جستجوي عيبهاي ديگران مي كنند و كمتر به خوبيهاي آنها مي پردازند . اگر قرار است بر ويژگيهاي افراد تمركز كنيم حداقل بهتر نيست كه از ويژگيهاي مثبت آغاز كنيم ؟ اگر از شما بخواهيم كه عيبهاي مادرتان را بگوييد آيا چيزي براي گفتن پيدا نمي كنيد ؟ اگر بگويم كه “ 5 مورد از مواردي را كه در ارتباط با وضع ظاهر ، نگرش و رفتار او نمي پسنديد ، نام ببريد “ آيا نمي توانيد اين موارد را بيابيد ؟ شرط مي بندم كه مي توانيد ـ درواقع اگر وقت كافي داشته باشيد ـ صد و حتي هزار مورد را نام ببريد و چه بسا به جايي برسيد كه ديگر حتي حاضر به ديدن مادرتان نشويد ! افرادي كه به نكات منفي تمركز مي كنند غالباً با بيان اين جمله به دفاع از خود بر مي خيزند : “ من فقط واقع بين هستم “ اما مسلم اين است كه هركسي خالق واقعيت خود است . اين شما هستيد كه تصميم مي گيريد مادر خود و يا هر شخص ديگر را چگونه ببينيد . از افراد پيرامونتان يكي را انتخاب كنيد و بر ويژگيهاي مثبتي كه در او مي پسنديد ، دقيق شويد و ملاحظه كنيد كه چگونه روابط تان رو به بهبود مي رود . اين شيوه ، در مواردي مي تواند دشوار و يا حتي ترسناك باشد اما كارساز است .

نتيجه :

آدمهاي مشابه ، وضعيت مشابه ، نگرشهاي متفاوت ! ما تصميم مي گيريم كه ديگران را چگونه ببينيم . نوع احساسي كه دربارة ديگران داريم به رفتارهاي آنها بستگي ندارد بلكه به نگرش خود ما مربوط است .

وابستگي به معشوق

سرچشمه غم و نااميدي ، تمايل است . “ من به تو نياز دارم و بدون تو نمي توانم زندگي كنم!“ اين عشق نيست گرسنگي است شما نمي توانيد در آن واحد هم كسي را دوست بداريد و هم بي تابانه نيازمندش باشيد. عاشق واقعي كسي است كه معشوق خود را آزاد مي گذارد تا خودش باشد، تا هر آنچه كه خود مي خواهد ، باشد. در عشق اجباري نيست. عشق يعني اختيار انتخاب به معشوق دادن. در اينجا سخن از عدم وابستگي است براي آنكه كسي يا چيزي را بدست آوري، رهايش كن. تا چيزي را نپذيريم نمي توانيم تغييرش دهيم. تنفر چيز خوبي نيست. وقتي از چيزي تنفر داشته باشيم به گونه اي نا مريي به آن متصل مي مانيم و اين اتصال، باعث ماندگاري موضوع تنفر مي شود.

مثال 1: فرض كنيد كه مقروض هستيدوازبدهكاري تنفر داريد. با اين شرايط بهبود بخشيدن به وضعيت مالي، كار آساني نيست. شما انرژي فراواني را صرف نشان دادن تنفرتان از قرض ميكنيد:“ من دارم در جا مي زنم“،“ من غرق شده ام “ و … اما راه خروج از قرض و بدهكاري اين است كه واقعت موجود را بپذيريم و بدون آشوب و اضطراب، راهي براي خروج پيدا كنيم. پذيرفتن واقعيت موجود به معني“ تسليم شدن“ نيست بلكه به معني درك واقعيت است.

مثال2: تا زمانيكه چاقي خود را به عنوان يك واقعيت نپذيرفته ايم يا اصولاً چاق بودن خود را انكار مي كنيم يااينكه خود رابه خاطرچاق بودن سرزنش مي كنيم. در هر دو صورت، چاق باقي مي مانيم! كم كردن وزن از زماني آغاز مي شود كه چاقي خود را قبول كرده باشيم . با عصباني شدن و دعا كردن ، راه به جايي نمي بريد . براي غلبه كردن برچيزي كه دوستش نداريدابتدا بايد به جاي مقاومت كردن، آن را بپذيريد و آنگاه چيزي مثبت جايگزينش كنيد .

نتيجه :

سرچشمه غم و اندوه ، تمايل است . وعاشق واقعي كسي است كه معشوق خود را آزاد مي گذارد تا خودش باشد . تا چيزي را نپذيرم ، نميتوانيم تغييرش دهيم

بخشندگي

اگر چيزي را مي خواهي ، آن را ببخش ! احمقانه بنظر مي رسد . اينطور نيست ؟!! اما حقيقت اين است كه براي بيشتر بدست آوردن هر چيز ، بايد بخشي از آن را ببخشيم . كشاورزي كه دانه هاي بيشتر مي خواهد بايد بخشي از دانه هاي خود را به زمين ببخشد . وقتي لبخند كسي را مي خواهيد بايد لبخند خود را ارزاني كنيد . اگر عشق مي خواهيد بايد عشق بورزيد . اگر كمك ديگران را مي خواهيد بايد به آنها كمك كنيد . اگر مي خواهيد مشت بخوريد !! بايد به كسي مشت بزنيد و اگر مي خواهيد مردم به شما پول بدهند ، بخشي از پولتان را به ديگران بدهيد . مطمئن باشيد هر چه را كه ببخشيد ، به سوي شما باز مي گردد . بعضي ها به من مي گويند : “ من تمام زندگي ام را داده ام و در ازايش هيچ چيز بدست نياورده ام /“ من تصور نمي كنم اينگونه افراد چيزي را بخشيده باشند . آنها معامله كرده اند و اين ، خيلي فرق دارد . خب خواهيد پرسيد پس چطور گداي ميليونر در مشهد ظهور پيدا مي كند ؟ مسئله اينجاست ، موجودي حساب بانكي هيچ كس معيار وفور و فراواني زندگي اش نيست . وفور و فراواني آن چيزي است كه در جريان زندگي به گردش مي افتد سعادت و خوشبختي ، جريان ابدي بخشيدن و بدست آوردن است .

نتيجه :

راه و رسم بخشيدن ، بخشش بدون چشم داشت است . اگر در ازاي آنچه كه مي بخشيد توقعي داشته باشيد در واقع وابسته به آن پاداش هستيد و هنگامي كه وابسته باشيد اتفاق خاصي روي نمي دهد . آيا بايد از دارايي و ثروتهاي مادي خود لذت ببريم ؟ قطعا ! اما اول اطمينان پيدا كنيد كه شما مالك آن هستيد و نه بالعكس .

 

وابستگي وتعلق

دنبال كردن حريصانه هر چيز به معني فراري دادن آنست . كافي است بدنبال معشوق خود بيفتيد تا فراري اش دهيد . حتي پول هم از اين قاعده مستثني نيست . آيا هيچ وقت نياز مبرم به فروش يك ماشين داشته ايد؟ چند خريدار پيدا كرده ايد ؟ هيچ . درسته؟ قيمت پايين آورديد . آيا كسي اهميت داد ؟ هرگز ! ياٌس و نوميدي انسان را به ورطه هلاك مي كشاند و هر چه نگران تر شويد مردم كمتر مي خرند . ! هر گاه با نااميدي درگير مسئله اي مي شويم و يا وابستگي عاطفي و احساسي نسبت به ماجرايي پيدا مي كنيم سدي در برابر آن مي سازيم . اما روي ديگر سكه چيست ؟! اگر كسي آرامش خود را حفظ كند همه چيز رو به راه مي شود . ! وقتي تصميم مي گيريد عقيده كسي را تغيير دهيد ، چه اتفاقي مي افتد ؟ آيا عقيده اش را عوض مي كند ؟ . نه تا وقتي كه شما زنده هستيد . اما اگر فشار را از روي او برداريد غالبا اتفاق مي افتد كه خود او به طرف عقايد شما كشيده مي شود . هر گاه نگران و منتظر چيزي باشيم مثلا يك تلفن خاص ، ترفيع ، قدرداني رئيس و … در پيرامون خود نيرويي خلق مي كنيم كه احتمال وقوع آن رويداد را از بين مي برد . وابسته نبودن به معناي بي علاقه نبودن نيست . ممكن است نسبت به چيزي وابستگي نداشته باشيم و در عين حال بسيار علاقه مند به آن باشيم . انسانهاي مصمم و ناوابسته به خوبي مي دانند كه تلاش و كيفيت ، نهايتا با پاداش مواجه مي شود . آنها مي گويند : “ اگر اين بار برنده نشوم دفعه آينده و يا دفعه بعد از آن حتما برنده خواهم شد / “ آدمهاي بي علاقه مي گويند : “ كي اهميت مي دهد ؟ “ ، “ چرا زحمت به خود بدهم ؟ “ نا اميدها مي گويند : “ اگر آن كار را به دست نياورم ، مي ميرم ! “ اما ناوابستگان مصمم مي گويند “ به هر طريقي كه شده يك كار خوب پيدا خواهم كرد و براي من مهم نيست كه اين ، چقدر طول مي كشد /“ تنها كساني كه بيش از ثروتمندان به پول فكر مي كنند ، فقرا هستند /“ از آنجائيكه پول ، هم وسيله اي براي بقا و هم سمبولي به نشانه موفقيت است اكثر ما انسانها وابسته به آن هستيم حتي اگر اين حقيقت را انكار كنيم . اما متاسفانه حرص و ولع پول در آوردن ، همه چيز را به نابودي مي كشد . دليل اصلي ثروتمند شدن ثروتمندان ، عدم وابستگي آنها به پول است ، فقرا آرزو مي كنند كه پول به دست آورند و ثروتمندان ايمان دارند كه به دستش مي آورند .

نتيجه :

انسان در سطوح جسماني و رواني با قوانين طبيعي سروكار دارد ، طبيعت نااميدي را نمي شناسد ! طبيعت در جستجوي توازن است و نا اميدي و توازن هرگز در يك قالب نمي گنجد . زندگي نبايد يك كشمكش بي انتها باشد . بگذاريد هر چيزي جريان عادي خود را طي كند . اين ، بي تفاوتي نيست اجبار و اكراه هم نيست . شما مي توانيد بگوييد : “ من نمي فهمم كه اين اصول چگونه عمل مي كنند ! “ مگر شما مي دانيد كه نيروي جاذبه چگونه عمل مي كند ؟ كاري كه ما بايد در زندگي انجام دهيم استفاده كردن از اين اصول است . نيازي نيست كه آنها را درك كنيم .

پس بدان این اصل را ای اصل جو
هر که را درد است او بر دست بو

آفرینش با درد همراه است و هر دردی نشانه یک زایش است
گاهی درد زایمان و گاهی زایمان درد
و هر زایشی(آفرینشی) لذتی به دنبال دارد

انسانها برای اثبات وجود خود نیازمند آفرینش هستند
اریک فروم : انسانی که نتواند بیافریند نابود می کند

اما خود درد از کجا آمده؟
هر دردی نتیجه یک لذت است
درد زایمان نتیجه لذت همخوابگی
و درد نوشتن نتیجه لذت فهمیدن
پس یک چرخه به وجود می آید:
1- شما کتابی را می خوانید می فهمید و لذت می برید(لذت)
2- درد فهمیدن به سراغ شما می آید و رهایتان نمی کند(درد)
3- می نویسید و سبک می شوید(آفرینش)
4- لذت؛درد؛آفرینش
مولوی در کتاب فیه ما فیه می گوید: درد مریم را به خرما بن کشید
اگر درد به سراغ مریم نمی آمد مسیح متولد نمی شد
در درون هر یکی از ما نیز مسیح وجود دارد اگر درد به سراغ شما بیاید
عیسی یه درون شما بزاید و گرنه از همان راه که آمده باز خواهد گشت.

آری زندگی زیباست.اگر زیبا بنگریم.به گلبرگ یک گل نگاه کن. ببین چه زیبا رنگها چگونه هارمونی زیبای طبیعت را فریاد می زند. آن را لمس کن. کدام حریر به لطافت این گل چیره می شود. آن را ببوی. ببین چگونه تکه از بهشت را در زمین احساس می کنی. به برگ آن بنگر که چگونه از نور خوشیید بهره می گیرد تا آن گل را زنده نگاته دارد تا ما از دیدن آن مسحور شویم.زندگی چیست؟ آیا این است که به دنیا پا گذاریم و غذا بخوریم و بزرگ شویم و زاد و ولد کنیم و پیر و سالخورده گردیم و آخرالامر بمیریم؟ آیا هدف از آفرینش ما این بود؟ خوب این را که حیوانات هم انجام می دهند. پس تفاوت ما با حیوان در چیست؟باور دارم که تفاوت در عشق است. انسان با عشق زنده است . به محبت کردن. به محبت دیدن. زندگی پراز شادی است وقتی که احساس می کنی کسانی هستند که دوستشان داری و کسانی هستند که دوستتان دارند. اصلا آفرینش با عشق آغاز شد. خداوند برای چه انسانی را بیافریند که در زمین فساد کند. آنچنان که فرشتگان به خداوند این چنین گفتند. اما خداوند گفت من می دانم آن چه شما نمی دانید. و آن عشق است. خداوند بزرگترین عاشق و معشوق در تمام هستی است. کاش می دانستیم خداوند چقدر ما را دوست دارد. آن وقت سختی ها و مصائب را از دید مجنون می دیدیم که هر چه از معشوق رسد نیکوست.آیا خداوند نبود که آسمان را آفرید و آن را با ستارگانی که راهنمای انسان در دریاها و بیابان هاست مزین کرد؟ آیا خداوند زمین را نیافرید و و از آن رستنی ها پدید آورد تا ما از آنها بخوریم و بیاشامیم ؟ آیا خداوند شب را محل آرامش ما قرار نداد و روز را موقع کار تا روزی حلال کسب کنیم و شکر او را به جای آوریم.وقتی به ستارگان نگاه می کنم در عظمت خداوند غرقه می شوم. چگونه است اجرامی به این عظیمی را بالای سر ما محکم گردانید که در نظم و نظام بی نظیری حرکت می کنند؟ چگونه است نور آنها از این فواصل غیرقابل تصور به ما می رسو و آنها چقدر بزرگ هستند که ما آنها را به صورت نقطه ای لرزان می بینیم. اما وقتی به اندازه های غیرقابل باور کیهان می نگرم می گویم چقدر آنها نزدیکند.

خیلی دور... اما خیلی نزدیک

آیا خداوند اینها را از روی هوس آفرید. نه!  اینها را همگی برای انسان آفرید تا بدانند چقدر خداوند آنها را دوست دارد. آیا خداوند کوه ها را بیهوده آفرید که اگر نمی آفرید در وسط دشت داغ یخچالی به وجود نمی آمد تا بادهای بارور شده را به قطرات باران تبدیل کند . آیا نمی بینید؟اگر خداوند جو زمین را نمی آفرید آیا می توانستیم از شر سنگهای عظیم آسمانی رهایی یابیم .آن وقت بود که تمام تمدن کوچک ما زیر شلیک گلوله های آسمانی نابود می گردید.  آیا نمی بینید؟اگر خداوند کمربند مغناطیسی را اطراف زمین قرار نمی داد آیا می توانستیم از اشعه های مرگبار خورشید جان به در بریم. آیا نمی اندیشید؟اگر زمین در فاصله مناسب با خورشید نبود آیا زندگی برای ما ممکن بود. یا مثل ناهید گداخته می شدیم یا مثل بهرام سرد و یخبندان. آیا فکر نمی کنید؟اگر خداوند هوای حیات بخش را در اطراف زمین قرار نمی داد و آبی پاکیزه و رستنی های بی شمار و حیواناتی که برای ما حلال گردانید چگونه زندگی می کردیم؟ کمی فکر کنیم.تنه درخت را لمس کن و نهال ضعیفی را که کنارش روییده بنگر. باورت می شود این درخت سترگ را ابتدا این نهال سست بنیاد بوده که با بادی ملایم خم می شود؟ به دریا نگاه کن. ببین چگونه کشتی های عظیم بر موج های عظیم آن سوار می شوند و مقصد می روند. ببین چگونه ماهیان بیشمار در آن زندگی می کنند تا انسان از آنها استفاده کند و شکر او را به جای آورد .فقط  به دریا نگاه نکن بلکه تنت را به آن بسپر. و ضربه موج را بر سینه ات احساس کن. حس غریبی است. حس نوازش خداوند بر تن انسان . حس لبخند زندگی به بهترین آفریده خدا. در طبیعت غرق شو. باور کن می توان کوه را در آغوش فشرد . باور کن عشق را می توان در ابر جست . باور کن می توان محکم پا بر زمین کوفت تا تمام کائنات را بلرزانی که من انسانم و همه این آفریده ها هدیه عاشق ترین کس یعنی خدا به معشوقش یعنی انسان است.باز کن پنجره را. با گوش دل بشنو صدای پرندگان را که چگونه مست طبیعتند. بشنو صدای باد را در میان درختان و صدای شرشر جویبار را  که چگونه سمفونی بی نظیر طبیعت را در گوش من زمزمه می کند. تنت را تسلیم نسیم کن و حس کن که سلول سلول بدنت به هیجان درآمده. باز کن پنجره را.ماه به دور زمین ٬ زمین به دور خورشید ٫ خورشید به دور مرکز کهکشان و تمام هستی حول معشوق خویش عشق را فریادمی کند . تو چرا ایستادی ؟تو چرا زندگی را پوچ می دانی؟ تو چرا مرگ را از این زندگی بهتر می دانی؟ زندگی زیباست اگر عاشق باشی. هیچ می دانی چه گوهری در دل داری؟ وآن گوهر عشق است که خیلی ها از وجود آن بی بهره اند. پس بخند و  همرا با سمفونی طبیعت بخوان:

« از صدای سخن عشق ندیدم  خوشتر    یادگاری که در این گنبد دوار بماند» 

 با عشق و سپاس فراوان دوستدار شما بهشتی

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 18:47 توسط بهنام بهشتی| |

و حرف اخر:              

هستي براي ديدن روح بزرگ مي‌آيند. در جستجوي او، و به شوق ديدارش مي‌آيند رو در روي او و روح بزرگ در همه‌ي هستي ساكن است در درخت، گل، آب، خاك، باد ..در همه چيزهميشه و هماره اين اوست كه كارها از طريق او به انجام مي‌رسندپيوسته اين اوست كه آرام مي‌بخشد و در سراسر زندگي پيچيده است زندگي در اوست و هر آن‌جا كه روح بزرگ در آن فرود آيد و منزل گزيند به سرچشمه‌اي بدل شود از نور، جلوه‌گاه نوري شود درخشنده و مهربان و در سرشاري اين نور است كه "ما"، "يك" مي‌شويم آن‌چنان رقصان و غوطه ور در هماهنگي اين وصل كه گويي در وجود پر مهرِ مادر آرميده‌ايم و چون كودكان اين زمين، رها از بند زمان تا ابد در كنار هم جاودانه خواهيم زيست 

دوست مهربان من از راهب بشنو 

تو مسئول همه آن چیزی هستی که هستی.اگر شور بختی، خود مسئولی، این مسئولیت را به گردن دیگران مینداز چون هرگز از آن رها نخواهی شد. هنگامی که مسئولیت خود را به تمامی و به هیچ کاستی پذیرفتی،
آن گاه است که به پختگی رسیده ای
 

 کسی را می شناسم من

در دوردستها کسی را می شناسم که قلبی به وسعت دریا دارد چشمهایش امتدادی از غمگین ترین غروب خورشید زندگیست  و تبسم لبانش گلچینی از غنچه های نو شکفته ی بهاری است دستهایش به اندازه تمام کهکشانها جای دارد و قدمهایش در ابتدای زندگیست او را و نگاههای عاشقانه اش را می شناسم  نگاههایی مملو از یاس محبت  او را می شناسم او را که وجودش سرشار از آبی بی کران  است   او را که همراه نسیم صبا می وزد ، آری او را می شناسم  در دوردستهاست ولی در دور دستی که همین نزدیکیهاست خانه اش پر از سادگی و صفا کلبه ی بی ریا و محقر او را می شناسم او نیمه پنهان و روح گمشده من است                       

  ارامش

ایندفعه می خوام از ارامش براتون حرف بزنم پس بهتره بدون هیچ معطلی برم سر اصل قضیه:

هنگامی که اطرافمان را ناامنی فراگرفته است، شاید صحبت کردن در مورد ارامش،بی فایده به نظر رسد.عدم ارامش،استفاده کردن از چشمه ارامش خودمان را  ضروری می سازد. وقتی که متوجه می شویم که مبدا ذات روح ما صلح است،می توانیم به خداوند که اقیانوس ارامش است بپیوندیم،و بدین سان همچون گل ها مظهر صلح و زندگی شویم.

 می خواهم

امشب تمام ستاره ها برای من جشن می گیرند و تمام ذرات معلق هوا به خاطر عرفان لایت من از حرکت باز می ایستند. امشب تمام سرگذشتم مرور می شود توسط صدای جیر جیرک های کوچک. امشب پنجره ها یخ می زنند به خاطر مغز یخ زده من که از شکوفه های گل یخ هم سردتر است. امشب تمام دودها در این خلا مطلق خفه می کنند و زندگی می بخشند و تمام برگ های خشک این محفل تاریک من در زیر پای افکار کودکانه ام پرپر می شوند. امشب به صدای هر ستاره ای که می افتد گوش میکنم و این زنده بودن مرا یاد می آورد. امشب رنج می برم. رنجی زیبا. پروانه ای که آخرین تقلا را به جان می خرد تا از پیله درآید و جهان را با خدایی که در چشمانش نهفته آشنا کند. امشب نقشه ی اتاقم نورانی است چون با صدای پیدا شدن من آمیخته. امشب حدودا زنده هستم و حدودا خواهم مرد. امشب ابر ها را با چوب دستی نگاهم کنار می زنم تا خدا را در انتهای آسمان ببینم و صدایم میکند.

می خواهم اعتراف کنم و بخشیده شوم. می خواهم پیدا کنم و گم نشوم. می خواهم ببینم و فراموش نکنم. می خواهم بجنگم و پیروز باشم. می خواهم بنویسم و یاد شوم. من می خواهم و این زنده بودن مرا یاد می آورد. می خواهم دیوانه باشم و عاقل شوم. می خواهم ویران کنم تا ساخته شوم. می خواهم بشکنم تا بند زنم. می خواهم گوش کنم تا سنجیده شوم. می خواهم شاهد باشم تا بگذرم. می خواهم نفس بکشم تا لمس کنم. می خواهم بفهمم تا بزرگ شوم. می خواهم گریه کنم تا بخندم. می خواهم صدا کنم تا بفهمی که گنجشک ها تو را صدا نمی زنند. می خواهم گرم شوم تا خورشید باشم. می خواهم ببندم تا آزاد باشم. می خواهم سقوط کنم تا قانون دافعه را ثابت کنم. می خواهم ساکن شوم تا قانون جاذبه را بفهمم. می خواهم فیلسوف باشم تا سوال کنم. می خواهم زوال را ببینم تا هستی باشم. می خواهم خیال کنم تا کودک باشم. می خواهم خیره باشم تا درک کنم.

در این دنیای وارونه که هر لحظه ممکن است زمین سقوط کند یا خورشید یخ بزند جایگاه من کجاست. خدا را گم کردم.

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 18:18 توسط بهنام بهشتی| |


Design By : Night Skin