آرامش مهربانی وعشق ارزانی شماباد
دوستان عزیز اول به این وبلاگ www.dusha.blogfa.com برید بعدا قضاوت کنید متشکرم
سلام خانم شیخلی نظر جناب عالی را به مراتب زیر معطوف می دارم مبنی بر نوشتهایتان که درخصوص، دوستی ،خدا شناسی ،عشق،مهر ،محبت،خیانت، ،و راز شاد زیستن ومسخره کردن احساسات و ساختار شخصیتی انسانها که در وبلاگتان نوشته اید وهست ودر وبلاگ من نیزچندین بار در قسمت پیامها نوشته اید.. جهت اشرافیت شمابر موضوع،و در خصوص ابهامات وتوهمات شما چند خطی برایتان نوشتم امید به اینکه موجب رنجش شما نشده باشم ، مطلب بسیار مهمی که می خواهم بیان کنم این است.. همان طور که شک و ظن و عیب جویی و سرزنش دیگران آثار بسیار منفی و مضر و مخربی دارد ، داشتن این اندیشه های منفی نسبت به خویشتن نیز بسیار صدمه زننده است .
البته اگر کسی بخواهد به عنوان یک تکلیف ذهنی یا شرعی یا معنوی یا روانشناسانه یک بار در طی روز یا شب پیش از خواب به محاسبه بپردازد و کارهای درست و نادرست ، گفته های درست و نادرست و اندیشه های درست و نادرست خویش را بررسی و ارزیابی کند و از آنها درس بگیرد ، این کار بسیار نیکو و مفید است .که شما نیز چنین کنید. اما آنچه قابل نکوهش است این است که بسیاری از افراد در تمام ساعات روز ، چه در وقت کار و چه در وقت استراحت ، ذهن خویش را لبریز از سرزنش و عیب جویی نسبت به خود یا دیگران یا هر دو می کنند (که در مورد من چنین می کنید)و انرژی ذهنی بسیار ارزشمندی را که در کل هستی جایگزینی ندارد و سهم آنان برای استفاده درست از یک روز زندگی ، با کار ، سازندگی ، گردش در طبیعت یا ابراز و اظهار محبت به عزیزان و اطرافیان است ، صرف مخرب ترین و بیهوده ترین فعالیت های ذهنی یعنی غیبت می کنید .
معنای خوفناک دیگری که این کلمه دارد ، غیبت از حضور است ..امید وارم بتوانی معنی و مفهوم کلمات را بفهمید. غیبت از لحظه حاضر ، تغافل از شکر یا تنعم ، تغافل از نظاره آیات خداوندی ، تغافل از مراقبه و مشاهده نفس ، تغافل از مجاهده ، وحالا بازتاب نتایج اخلاقی ، جسمانی ، روانی و روحانی آن بماند، به نظر من شما عمیق فکر نمی کنید شاید هم فکر نمی کنید سعی کنید ،همیشه در حد توان خود بکوشید ، نه بیشتر و نه کمتر . و با وسواس و توقع بیش از حد در خود مقاومت ایجاد نکنید ممکن است عاقبت خوبی برایتان نداشته باشد ،(اگر پرنده نیستی بر پرتگاه آشیان مساز) زندگی شوخی بردارنیست.باورکنید زندگی شوخی بردار نیست.من زمانی مثل شما بودم.البته جای که من فعلا ایستادم وهنوز دلخوشی از زندگیم ندارم.ولی باز خدا راشاکرم.تو نمی توانی به ابتدای پله آن برسی چه برسد به این که بخواهی در بحث کائنات و متافیزیک اظهار نظر کنی ، سعی کن انسانی زیبا اندیش باشی برای تمام موجودات روی زمین.
خوشبختانه معرفت علوم باطنی طوری است که هرکس موفق به دریافت آن نیست وهمیشه در پرده اسرار باقی می ماند ،و راز آن احترام بهم دیگر واحترام به عقاید مللهای مختلف است ونهایتا خود شناسی و خداشناسی است(نه در سطر سطر کتابهای که تو در دانشگاه می خوانی) شاید زمانی فرا خواهد رسید،که من دانسته های ناچیز خود را در اختیار کسی گذاشتم که لیاقت ان را داشته باشد .البته دربرخی از اشخاص محترم و محترمه بنده دانسته های انها را دوباره تکرار می کنم ،.هر چند که من خودم تمایل زیادی دارم که دانسته هایم را در اختیار دیگران بگذارم اما نه برای هر کسی..
ایراد بسیارمهمی درمطالب ومباحث شکست عاشقان ازعشق در وبلاگتان است وخیلی بدتر اینکه، طوری آن راهم ربط به خدا وخداشناسی و دوستی با او، و جدایی نا علاج ، ماانسانها مرتبط داده اید،که هر عاقلی فکر می کند شما یک فرد روان گسیخته هستید متاسفانه تمام مباحث فلسفی وتفسیر شما در مورد خدا وزندگی درست نیست،بلکه خدا درنگاه خوب است در اندیشه خوب است در رفتار خوب است از نگاه من تا انتهای نگاه یک انسان زیباست خداست.خداکیفیت است حضور است.ومن هم نوری از خدایم،لطفا به بدی از من ننویس.
شرم و حیا کن،وتا می توانی مواظب رفتارت باش چون کائنات دقت زیادی در واکنش اعمال ما دارند ،اما در بحث زندگی و عشق،شما اگه می بینید کسانی عاشقانه زندگی مشترکی دارند به این دلیل است که دررابطه میانه انها چه از لحاظ مادی و معنوی ، کیفیتی در حد متعادل است و جدایی شان همان بی نظمی است .وچون با ناملایمی ها تن به جدایی می دهیم برای ارامش درونیمان دوباره مجبوریم ،به خداپناه ببریم چون فقط با یاد خداست که دلمان ارامش می گیرید ،وچه ارامشی بهتراز خدا،چون خدا مهربان است .
ووقتی باریسمانی ازعشق، مهر و محبت به خدا، به درگاه اومتصل و پیوند می خوریم، این بار خیلی نزدیکتر به او می شویم و فاصله مان به خدا نزدیکتر از قبل میشه ویک ارتباط بسیار نزدیک با خداپیدا می کنیم و به قول شاعر که می فرماید....
خدایا تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن
خانم شیخلی،مطلبی که در وبلاگتان نوشتید کاملا بهم مرتبط نیست.بدانید که همه چیز در هستی ، تجلی یک موجود زنده است، که ما او را ( خدا) می نامیم . همه چیز خداست . وما به این نتیجه می رسیم که جهانِ چه توهم یا رویا ، مانند دودی است که به ما اجازه نمی دهد آنچه راکه در حقیقت هست مشاهده کنیم چطور شما به مرحله خود شناسی نرسیده در بحث خدا ، خداشناسی و تفکیک عالم ارواح اظهار نظر می کنید.؟؟؟
خانم محترمه.. جای که از عقاب پر بریزد از پشه لاغر چه خیزد.
به همه چیز توجه وبه همه چیز احترام بگذار ،به مسجد ،کلیسا،معبد،حتی به استریب شو.
در وبلاگم پایبند به مقدسات بودنم را به اکراه نگیرید و سعی نکنید لحن کلامم را تغییر بدم که سکوت فعلی اتش زیر خاکستر هست .قبل از هر اقدامی به خودت هم احترام بگذار.احترام به تمام قوانین اجتماعی ، باورها ، مقررات ، مذاهب و فرهنگ های مختلف ، که شامل چگونگی اداره حکومت ها ، مدارس ، وقایع اجتماعی و تعطیلات هم می شود (شما روانشناسی می خونید باید به باورهای مردم ارزش دهید).
اما در موردایمانم به قدری ایمانم قوی است، که احساس می کنم روز شب بر وفق مراد من می چرخد یعنی هر انچه که اتفاق می افتد همان خواسته های من است ، من حق انتخاب دارم . من عاشق می شم من عشق می ورزم من باور دارم ، ولی به اندازه کافی قوی نیستیم تا توان گفتن ماهیت اشخاص را بخودش بگم . نتیجه ایمانم این است که با توافق خودم به این باورها تسلیم می شوم که حرمت را نگه دارم وراز دیگران را در دلم محفوظ نگه دارم.
اما انگار حرمت که از حد بگذرد نادان خیال بد کند...
درست برعکس نوشته ها شما در وبلاگتان که هرگز از اصول شرطی شدن چیزی ننوشته اید که اگر وقت داشتید مقاله مرا را که به خانم دکتر غفاری داده ام در مورد شرطی شدن انسانها در مذهب ،جنگ،آموزش،انتخاب همسر ،، ولاغیر.... تهیه کنید و چند بار مطالعه کنید.خواهی فهمید چقدر ما انسانها ضعیف هستیم (وشما بیشتر) .در برابر نیاز هایمان .
من این روند را اهلی شدن انسان ها می نامم . و از طریق این اهلی شدن است که ما می آموزیم چگونه زندگی کنیم. در روند اهلی شدن انسان ها ، اطلاعاتی که از دیگران دریافت می کنیم به فکر درونی مان انتقال می یابد و نظام جامع باورهای ما را می آفریند .سرانجام ما به کسی تبدیل می شیم که در حقیقت نیستیم . تبدیل به رونوشتی شدیم از باورهای مادر ، پدر ، جامعه و مذهب .(درست برعکس نظرات شما)
خانم شیخلی ذهن شما مانند اتاقی است که در آن هزاران نفر همزمان سخن می گویند ، و هیچ کدام حرف دیگری را نمی فهمد پس شما نمی توانید آنچه راکه واقعاً هست را ببینید . پس زیاد مطالعه کنید وعملا طریقیت عشق ورزیدن را تجربه کنید.
شده از ترس این که پذیرفته نشویم و از نظر دیگران به اندازه کافی خوب نباشیم .گاها دروغ می گوییم(البته دور از شما) ادعای چیزی رامی کنیم که نیستیم . نتیجه این است که احساس عدم اصالت می کنیم ، و برای این که دیگران به موضوع پی نبرند ، از صورتک های اجتماعی مختلف استفاده می کنیم.
که هنوز تا بخت با تو یاری می کند عیب تو پوشانده شده است . بسیار وحشت داریم که مبادا کس دیگری متوجه شود که ما آنچه ادعا می کنیم ، نیستیم .
دور از شما بعضی ها شرافت خود را زیر پا می گذارند تا خوشایند دیگران باشند به هر بهای. حتی به جسم خود صدمه می زنند،به وقارشان، فقط برای این که مورد پذیرش دیگران قرار بگیرند .اما من چنین نیستم که در وبلاگم نوشته ای.من لایق و سزاوار یک عشق پاکم.
شما باید بدانید که هرچه عشق به خود در ما بیشتر باشد ، کمتر خود آزاری و دگر آزاری را تجربه می کنیم(فکر می کنم شما هنوز مزه عشق را نچشیده اید) .
اما شماچه کسی هستید؟ ، چه احساسی دارید ؟، به چه چیز اعتقاد دارید؟ و چگونه رفتار می کنید؟ . نتیجه این سوالات دقیقا چیزی است که آن را شخصیت فرد می نامیم . اگرجوابی نداشته باشید مطمن باشید هیچ چیزی نیستی. اما این من هستم . این اعتقاد من است . من برخی کارها را می توانم بکنم و برخی کارها را نمی توانم .
این واقعیت است ، اما کار شما در حد نوشتن و خیال است ؛این ممکن است ،آن ممکن نیست .متاسفانه بعضی از دوستان من موجب میشوند که من رنج بکشم و موجب می شوند که در زندگی پشت دستم را داغ کنم که رفاقتم را با چنین افرادی قطع کنم .
دلم می خواست بعضی از دوستان هم باهوش تر و زیرک تر بودند ، اگاه تر بودند تا احمق تر ،افسوس فرصتی برای صرف اثبات احمق بودن دیگران ندارم ..وحالا برای من مهم نیست که شما در باره ام چه فکر می کنید ،
تحمل هم حدی دارد(چندین بارتذکر داده بودم که پیامهای نامناسب را در وبلاگم ووبلاگ خودتان درج نکنید) . ولی این بار شاگردانم مجبورم کرداند ،تا جوابتان را بدهم ،
شما با خودتان در گیر هستید ،اما نیاز دارید که به خودتان اعتماد کنید.تا سرانجام فکر شما قلب شما شفا یابد، واز بسیاری ناراحتی ها در زندگی اجتناب خواهید کرد . خشم ، حسادت و حسرت شما ناپدید خواهند شد ، و حتی غم شما ناپدید می شود اگر مسائل را به خود نگیرید،
خانم شیخلی شما، با قلبی کاملا گشوده در جهان می توانید آرامش درونی و شادی را تجربه کنید .اگر چیزی را نمی فهمید ،اظهار نظر نکنید، بهتر است بپرسید تا متوجه شوید ، به جای این که به تصورات متوسل شوید . روزی که دست از تصور کردن بردارید ، ارتباطاتی تمیز و شفاف و آزاد از سموم عاطفی خواهید داشت .
این پیام من است. عشق بورز و شادمان باش. این پیام به قدری ساده و منطقی است که حتی یک کودک هم می تواند آنها را درک کند . اما شما باید اراده ای بسیار قوی داشته باشید ؛ اراده ای قوی برای رعایت این عمل .
در نوشته هایتان دولت را مقصر مي دانيد ، آب و هوا را مقصر مي دانيد ، والدينمان را مقصر مي دانيد ، مذهب مان را مقصر مي دانيد ، خداوند را مقصر مي دانيد . واقعا چه كسي باعث شده چنین افکاری در شما باشد ؟
چرا نمي توانيد خودتان باشيد ؟ من از بيان احساسات واقعي خودم نمي ترسم . چون دوستانم خوب می دانند به قدري مهربان هستم كه اگر عشق ببينم ، در آن ذوب مي شوم . نوشته هایم عکس العمل رفتار شماست .
نگار خانم شما بايد چشمي براي ديدن و گوشي براي شنيدن داشته باشيد.نه اینکه هر چه به فکرتان بیاد بنویسی،شما اگه خدا بخواهد یک روانشناس خواهی بود .
انضباط نخست یک روانشناس این است که تسلط بر رفتارهای خودش داشته باشد، . وقتي عصباني هستيد ، همه چيز به نظرتان غلط و نامطلوب مي رسد ،به هيچ چيز و هيچ كس اعتماد نخواهی کرد . ذهن منطقي از كار مي افتد ، و ما اين را بيماري رواني مي نامیم .ونهایت اینکه رفتار روان پريشانه ظاهر مي شود ،
و در اين صورت قطع رابطه با جهان بيرون بهتر و مطمئن تر به نظر مي رسد وشما بايد یاد بگیرید كه عواطف خويش را مهار كنيد تا از اين راه موجب آزار کسی نشوید.البته من تمام کسانی که می شناسم دوستشان دارم عاشقانه رفتار مي كنم ، چون ممكن است آخرين روزي باشد كه مي توانم به آنها بگويم چقدر از بودنتان در این دنیا خوشحالم.
و نمي دانم كه آیا آنها را دوباره خواهم ديد يا نه ، براي همين هم نمي خواهم با آنان دعوا كنم . من از آنچه به شما گفته ام احساس گناه خواهم كرد . همچنين احساس گناه مي كنم چون به شما نگفته ام كه چقدر به روانشناسان ارادت دارم . عشقي كه مرا در این جهان خوشحال مي كند ، دوستی ومهر محبت در میان انسانهاست. ولی هر قدر آدم به بالا تف کند به روی خودش برمی گرددوکلام اخر اینکه........
یک بار جستی ملخک دوبارجستی ملخک آخر به دستی ملخک

توپوردوم؛
آیاغیما دوشدو توپورجهییم
آیاغیمین اوستونه.
توپوردوم؛
کؤینهییمه دوشدو توپورجهییم
کؤینهییمین سینهسینه.
توپوردوم؛
توپورجهییمی اوزومه ووردو کولک.
توپوردوم؛
توپورجهییم،
گؤرلمه دیم بیر ملهیین
قانادینا سالدی لک.
